السيد حامد النقوي

482

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

حث و ترغيب بر اخذ علم و حكمت و قرآن از اهل بيت عليهم السّلام على وجه الانحصار فرموده به زودى هر چه تمامتر آن را فراموش نموده مردم را حث و ترغيب بر اخذ علم و قرآن از اصحاب خود فرمايد آرى ممكنست كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بعض اصحاب را به شرط اقتدا باهل بيت عليهم السّلام و قرآن مجيد قابل آن وانموده باشد كه باتباع ثقلين نشر احكام اسلام نمايند و لكن اين هذا مما يرومه هذا الناصب چهارم آنكه دعوى اين معنى كه آن فضائل بمنزله اجازت نامه‌هاى محدثينست براى تلامذهء خودها تشبيه مرذول و تمثيل نامعقولست زيرا كه اجازت نامه‌هاى محدثين متعلق بمحض روايت احاديثست على اللفظ المسموع او الوجه المجاز و براى اين گونه اجازات چندان وقعى نيست و صاحب چنين اجازه بيش از محدثى متصور نمىشود و فضائلى كه شاه ولى اللَّه ذكر آن مىكند بعضى از ان اگر چه از موضوعات و مفترياتست و بر فرض ثبوت هم مثبت فضل كلّى نيست ليكن اكثرى از آنكه متعلق باهل بيت عليهم السّلامست خيلى جلالت دارد بلكه حديث مدينة العلم از جملهء آن نصّ صريح اعلميت و افضليت و دليل واضح عصمت و امامت و شاهد صدق وجوب اطاعت و افتراض طواعيت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مىباشد پس همه را در يك سلك كشيدن و قابل اين تشبيه نازل آن را ديدن ناشى از تخديع و تغرير و تلميع و تزويرست و منشأ آن نيست جز اينكه احاديثى كه متعلق باهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلامست و بر زبان وحى ترجمان سرور انس و جان عليه و آله آلاف السّلام من اللَّه المنان جارى شده خصوصا حديث مدينة العلم بر عظمت خود باقى نماند و در انظار اهل اعتبار جلوه حقيقى ندهد و با احاديث مصنوعه و اخبار موضوعه در حق فلان و به همان مخلوط و مسوط شده از درجهء جلالت ساقط و رتبهء نبالت هابط گردد و قاصرين بمدلول آن كه اعلميت و افضليت و عصمت و امامت آن حضراتست پى نبرند و لقد حق فى مثل هذا المقام ان يتلى قوله تعالى يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ پنجم آنكه اظهار اين معنى كه مصلحت جريان فضائل جماعتى از صحابه بر زبان جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آنست تا قومى كه رجال را باقوال نمىتوانند شناخت بارى اقوال را برجال شناسند عجب تلبيسيست زيرا كه اين جماعت خالى از ان نيست كه به قدر اهل تواتر باشند يا نه اگر به قدر اهل تواتر هستند احتياجى نيست به اينكه عادل هم باشند فضلا ازين كه اهل فضائل بوند چه تمامى اقوام آنان كه رجال را باقوال مىشناسند و خواه آنان كه اقوال را برجال مىشناسند بسبب بودنشان اهل تواتر قبول روايت‌شان خواهند كرد و اگر اهل تواتر نيستند پس اگر چه صاحب فضائل هم بوده باشند روايت ايشان براى نقل قرآن براى هيچ قومى كافى نمىتواند مگر آنكه يكى ازيشان معصوم و امام بوده باشد كه درين صورت روايت همان يك بزرگوار كافى و وافيست و هذا مع قطع النظر عن امر الاعجاز و الا فهو اصدق